مدتهاست که دلم برای خودم تنگ می شود. نوعی دلتنگی عجیب که تاکنون تجربه اش نکرده بودم.
هر روز از خواب بیدار می شویم و فعالیت هایمان آغاز می شود. بدون این که فرصتی داشته باشیم تا به آن چه هستیم و آن چه داریم نیم نگاهی داشته باشیم. هر روز برای تمام شدن ها باید بدویم و در انتهای شب گویی به جایی نرسیده ایم. گم شده ایم! این فضای مجازی معتادمان کرده است! و خودمان نمی دانیم که چه ارتباط هایی را از دست داده ایم. چه دوست داشتن هایی را رها کرده ایم و به جای آن همه مهربانی چه چیزی عایدمان شده است.
حتی به این ها فکر هم نمی کنیم. فرصت نداریم که فکر کنیم. مجالی نیست باید به دویدن های بی امانمان ادامه دهیم وگرنه نخواهیم رسید – اگر رسیدنی باشد...